عبد الرضا سالار بهزادى
127
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
و الحاق اين سرزمينها به قلمرو حاكميت دولت ايران ، دولت را متوجهء راه حل موفقيتآميز سومى نمود . اين راه استفاده از سرداران و خوانين قدرتمند بم براى حكومت بلوچستان بود ، چه خوانين بم نه تنها هرگز ادعاى استقلال و انديشهء بريدن از ايران و حكومت مركزى ايران را نداشتند ، بلكه اغلب عرق ايرانيت و ايران دوستى در آنان به حد تعصب مىرسيد . از طرفى چون موطن آنها منطقهء بم ، مجاور خاك بلوچستان بوده و در هر يورش چپاول طوايف بلوچ به سوى مناطق داخلى ايران ، نرماشير و بم هميشه اولين ميدان تاختوتاز و غارت آنها به شمار مىرفتند ، خوانين بم براى سركوبى و اسكات اين طوايف و ايجاد امنيت در خطهء بلوچستان داراى انگيزهء شخصى پاسدارى و دفاع از خانه و كاشانه و املاك خود نيز بودند . نيز به علّت همجوارى و نزديكى نسبى موطن اصلى خود با بلوچستان ، امكان اقامت ممتد و متوالى در آن حدود براى ايشان وجود داشت . همين امر مسئلهء استمرار حكومت را نيز حل مىكرد ، چه اين حكّام در طول مدّت اقامت طولانى خود در بلوچستان افراد ذكور خانوادهء خود را به همراه داشتند و مناصب مختلف حكومتى يا نظامى را بر عهدهء اين افراد مىگذاردند . در نتيجه شخص يا اشخاصى كه به تدريج به عنوان جانشين حكّام وقت شناخته مىشدند و در صورت فوت حاكم وقت مىبايست زمام امور را در دست گيرند ، علاوه بر آنكه در اين مدّت با زير و بم رموز و مسائل محل به خوبى آشنا شده بودند ، همواره در بلوچستان و يا حداكثر در بم - كه در اين راه حل حكومت آنجا غالبا ضميمهء حكومت بلوچستان بود - حضور داشته و مىتوانستند به هنگام پيش آمد بلاتأمل و بدون وقفه به رتقوفتق امور ايالت بپردازند . اين سياست در مورد حكومت بلوچستان كه عملا جنبهاى موروثى - هرچند غير رسمى ، امّا عرفى - به آن داد و صحت و صواب آن در طول ساليان به ثبوت رسيد ، تا شصت و چند سال پس از آن تاريخ ، يعنى تا اواسط سلطنت احمد شاه با وقفههاى كوتاهى در آن به همان صورت ادامه يافت . ( اين وقفهها كه در هرمورد لزوم تداوم همان سياست را به اثبات رساند يكى در سالهاى 1304 تا 1306 ه . ق . و حكومت ابو الفتح خان سرتيپ ترك در بلوچستان بود كه منجر به شورشى همگانى در بلوچستان شد و ديگرى در فاصلهء سالهاى 1315 تا 1319 و حكومت هاشم خان سطوت الممالك هشترودى در آن ديار كه زمان حكومت وى نيز با اغتشاشها و نابسامانيهاى زياد همراه بود . در اسناد ارائه شده در بخش دوم اين كتاب پيامدهاى اين موارد به خوبى روشن شدهاند ) . متأسفانه قسمت عمدهء مدارك و نامههاى زيادى كه از مرحوم ابراهيم خان بجاى مانده بود بر اثر غفلت و بىتوجهى ضايع شده و اينك به هيچ عنوان قابل استفاده و مطالعه نمىباشند . تعداد بسيار معدودى از نامهها و مدارك مربوط به وى گويا سالم بجاى مانده ، امّا نگارنده را متأسفانه هنوز توفيق مشاهده و مطالعهء آنها دست نداده است . انتشار اين اسناد مىتواند كمك شايانى به روشن ساختن تاريخ تاريك و مجهول منطقهء بلوچستان آن هم در عصرى كه آن منطقه به صورت يكى از نقاط توجه و تمركز سياست جهانى درآمده بود باشد . آنچه كه فعلا از